غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر نکته‌ای که گفتم در وصفِ آن شَمایل

هر کو شنید گفتا «لِلّهِ دَرُّ قائل»

۲

تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اول

آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل

۳

حَلّاج بر سرِ دار این نکته خوش سُراید

«از شافعی نپرسند امثالِ این مسائل»

۴

گفتم که «کِی ببخشی بر جانِ ناتوانم؟»

گفت «آن زمان که نَبْوَد جان در میانه حائل»

۵

دل داده‌ام به یاری، شوخی‌، کَشی، نگاری

مَرضیّةُ السَجایا مَحمودَةُ الخَصائل

۶

در عینِ گوشه‌گیری بودم چو چشمِ مستت

و اکنون شدم به مستان چون ابرویِ تو مایل

۷

از آبِ دیده صد رَه طوفانِ نوح دیدم

وز لوحِ سینه نقشت هرگز نگشت زایل

۸

ای دوست دستِ حافظ تَعویذِ چشم زخم است

یا رب ببینم آن را در گردنت حَمایل

بازگشت به سروده‌های حافظ