به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خجِل
که کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
این غزل به احساس خجلت و ندامت شاعر از رفتار و اعمال ناپسندش میپردازد. او از شراب و توبهاش صحبت کرده و میگوید که در این زمینه خجلت دارد. شاعر بیان میکند که برای اصلاح خود باید در مسیری درست گام بردارد و از سوالات و پاسخهای بیمعنی دچار خجالت است. همچنین، به زیبایی و خاص بودن معشوق اشاره میکند و این را با آفتاب و شکر خدا مقایسه میکند. در نهایت، حجاب ظلمت و دوری از حقیقت را به شبیهسازی با آب خضر تشبیه نموده و از شعر خویش که آکنده از احساسات و ندامت است، میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خجِل
که کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
صلاحِ ما همه دامِ رَه است و من زین بحث
نیام ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجِل
بوَد که یار نرنجد ز ما به خُلقِ کریم
که از سؤال ملولیم و از جواب خجِل
ز خون که رفت شبِ دوش از سراچهٔ چشم
شدیم در نظر رَهرُوانِ خواب خجِل
رواست نرگسِ مست ار فِکند سر در پیش
که شد ز شیوهٔ آن چشمِ پُر عِتاب خجِل
تویی که خوبتری ز آفتاب و شُکرِ خدا
که نیستم ز تو در رویِ آفتاب خجِل
حجابِ ظلمت از آن بست آبِ خضر که گشت
ز شعرِ حافظ و آن طَبعِ همچو آب خجِل