غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال

بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال

۲

أَ حادیاً بجمالِ الحبیبِ قِفْ وَ انْزِل

که نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جَمال

۳

حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِهْ

به شکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال

۴

بیا که پردهٔ گلریزِ هفت خانهٔ چشم

کَشیده‌ایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال

۵

چو یار بر سرِ صلح است و عُذر می‌طلبد

توان گذشت ز جورِ رقیب در همه حال

۶

به جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ

که کَس مباد چو من در پِیِ خیالِ محال

۷

قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی

به خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال

بازگشت به سروده‌های حافظ