خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال
که به ما میرسد زمانِ وصال
در این شعر، شاعر با لطافت و زیباای به وصف حال عشق و انتظار وصال میپردازد. او به نسیم شمال خوشامد گفته و از رسیدن زمان ملاقات با محبوبش خبر میدهد. شاعر از احساس جدایی و غم و همچنین زیباییهای عشق صحبت میکند. او از حال روزگار و وضعیت خود و دیگران میپرسد و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. در نهایت، او از عشق و صبر سخن میگوید و بر ناله عاشقان تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال
که به ما میرسد زمانِ وصال
قصّةُ الْعِشق لَا اِنْفِصامَ لَها
فُصِمَت ها هُنا لسانَ القال
ما لِسَلمی و من بِذی سَلَمٍ
أینَ جِیرانُنا و کَیفَ الْحال
عَفَتِ الدارُ بَعدَ عافیةٍ
فَاسألوا حالَها عَنِ الاَطْلال
فی جَمالِ الکمالِ نِلتَ مُنی
صَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال
یا بَریدَ الْحِمی حَماکَ الله
مرحباً مرحباً تَعال تَعال
عرصهٔ بزمگاه خالی ماند
از حریفان و جامِ مالامال
سایه افکند حالیا شبِ هجر
تا چه بازَند شبرُوانِ خیال
تُرکِ ما سویِ کَس نمینِگرد
آه از این کبریا و جاه و جلال
حافظا عشق و صابری تا چند؟
نالهٔ عاشقان خوش است، بِنال