ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک
حق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
این شعر از حافظ نشاندهنده عشق عمیق و نیایش او به معشوق است. شاعر از دل ریش خود سخن میگوید و به معشوق تاکید میکند که او همچون گوهر پاکی در عالم وجود است. او به تجربه در عشق اشاره میکند و میگوید که حقیقت عشق را تنها با آزمایش میتوان شناخت. همچنین به وعدههای معشوق اشاره میکند که برخلاف انتظار، به حقیقت نرسیدهاند. شعر به دنبال آزادی و سرپیچی از محدودیتهاست و حافظ به طور نستوهی فریب و نیرنگهای دنیا را رد میکند. در نهایت، او به رقیب خود میگوید که باید از او فاصله بگیرد و جایگاهش را در عشق خود حفظ کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک
حق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس
ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک
در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن
کس عیارِ زرِ خالص نشناسد چو محَک
گفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
بگشا پستهٔ خندان و شِکَرریزی کن
خلق را از دهنِ خویش مَیَنداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشَم از چرخِ فلک
چون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بَرِ او یک دو قدم دورتَرَک