اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
این شعر به بیان فلسفی و عمیق راز زندگی و دلمشغولیهای انسانی میپردازد. شاعر با اشاره به شراب و لذتهای زندگی، میگوید که از هیچ چیزی دریغ نکرده و باید از فرصتها بهرهبرداری کرد، چرا که زندگی کوتاه و ناپایدار است. او به مفهوم مرگ و زندگی پس از آن نیز اشاره میکند و تأکید میکند که در نهایت، انسانها همه در یک مسیر هستند، چه در بهشت باشند و چه در دوزخ. همچنین، شاعر به زیبایی طبیعی و عشق اشاره میکند و از فریبندگی عشق و زیباییها سخن میگوید. در پایان، با اشاره به خودش، آمرزش مردمان دلپاک را با دعای مردمان اهل دل میطلبد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور
که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من
که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک
چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری
به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک
مهندسِ فَلَکی، راهِ دِیرِ شش جهتی
چنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مغاک
فریبِ دخترِ رَز طُرفِه میزند رَهِ عقل
مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک
به راهِ میکده، حافظ! خوش از جهان رفتی
دعایِ اهلِ دلت باد، مونسِ دلِ پاک