غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟

۲

برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور

که بی‌دریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک

۳

به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من

که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک

۴

چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری

به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک

۵

مهندسِ فَلَکی، راهِ دِیرِ شش جهتی

چنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مغاک

۶

فریبِ دخترِ رَز طُرفِه می‌زند رَهِ عقل

مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک

۷

به راهِ میکده، حافظ! خوش از جهان رفتی

دعایِ اهلِ دلت باد، مونسِ دلِ پاک

بازگشت به سروده‌های حافظ