بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع
شمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع
در این شعر، شاعر به زیبایی صبحگاه از کاخ ابداع اشاره میکند که نور صبح به اطراف میتابد و نمایی از دنیای مختلف را به نمایش میگذارد. همچنین، شاعر به حال و هواهای پرشور و شاد در دوران جمشید میپردازد و به همهمه و شادی ناشی از مینوشی و رقص اشاره میکند. او به آدمی یادآور میشود که در دوران، هر حالتی از شادی و نشاط را باید جشن گرفت و میفهماند که دنیا فریبنده است. در پایان، تأکید میکند که اگر به دنبال نفع واقعی هستید، باید از زندگی و محبت خدایی بهرهبرداری کنید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع
شمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع
بَرکَشَد آینه از جِیبِ افق چرخ و در آن
بنماید رخِ گیتی به هزاران انواع
در زوایایِ طَرَبخانهٔ جمشیدِ فلک
اَرغَنون ساز کُنَد زهره به آهنگِ سَماع
چنگ در غُلغُله آید که کجا شد منکر؟
جام در قَهقَهه آید که کجا شد مَنّاع؟
وضعِ دوران بنگر ساغرِ عِشرت بَر گیر
که به هر حالتی این است بِهینِ اوضاع
طُرِّهٔ شاهدِ دنیی همه بند است و فریب
عارفان بر سرِ این رشته نجویند نِزاع
عمرِ خسرو طلب ار نفعِ جهان میخواهی
که وجودیست عطابخشِ کریمِ نَفّاع
مَظهَرِ لطفِ ازل، روشنی چشمِ اَمَل
جامعِ علم و عمل جانِ جهان، شاه شجاع