هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
این شعر از حافظ به موضوعات نوشیدنی و سکر و عشق اشاره دارد. شاعر از میخانه و لذتهای آن صحبت میکند و بر این باور است که لطف الهی انسانها را از گناهان که با نوشیدن می به دست میآید، میبخشد. او تاکید میکند که برای رسیدن به وصال معشوق، باید تلاش کرد و از رحمت خدا ناامید نشد، حتی اگر گناهان زیادی داشته باشیم. در نهایت، حافظ بر اهمیت رندی و آزادگی در عشق تأکید میکند و از خدا میخواهد که او و محبوبش را از چشم بد محفوظ نگه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
لطفِ الهی بِکُنَد کارِ خویش
مژدهٔ رحمت برساند سروش
این خِرَدِ خام به میخانه بَر
تا مِیِ لعل آوَرَدَش خون به جوش
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قَدَر ای دل که توانی بکوش
لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست
نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش
گوشِ من و حلقهٔ گیسویِ یار
رویِ من و خاکِ درِ مِی فروش
رندیِ حافظ نه گناهیست صَعب
با کَرَمِ پادشه عیب پوش
داورِ دین، شاه شجاع، آن که کرد
روحِ قدس حلقهٔ امرش به گوش
ای مَلِکُ العَرش مرادش بده
و از خطرِ چشمِ بَدَش دار گوش