فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
این شعر به زیبایی عشق و دلدادگی را توصیف میکند. بلبل، نماد عاشق، به گل (معشوقه) مینگرد و میفهمد که فقط زیبایی ظاهری کافی نیست و باید از دل و احساسات نیز بهره برد. گل در اندیشههایی درباره رفتار و جذابیتش است، در حالی که دلربایی واقعی، خدمت به معشوقه و محبت به اوست. شاعر به زیبایی تأکید میکند که عشق واقعی عمیقتر از ظواهر است و در عین حال، با اشاره به جریانات زندگی و رخدادها، از همه میخواهد که مراقب معشوقهها و دلهای آسیبپذیر باشند. همچنین حافظ، شاعر، توصیف میکند که دلش به دیدار معشوق خوگرفته و از تنشها و آزارها دوری میجوید. در کل، شعر تجربههای عمیق عاشقانه و مراقبت از عشق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند
خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش
جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل
زین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارش
بلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که در کوچهٔ معشوقهٔ ما میگُذَری
بر حذر باش، که سر میشکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همرهِ اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانبِ عشق عزیز است، فرومگذارش
صوفیِ سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جامِ دگر آشفته شود دستارش
دلِ حافظ که به دیدارِ تو خوگر شده بود
نازپروردِ وصال است، مجو آزارش