غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرس

زهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرس

۲

گشته‌ام در جهان و آخرِ کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

۳

آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش

می‌رود آبِ دیده‌ام که مپرس

۴

من به گوشِ خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

۵

سویِ من لب چه می‌گَزی که مگوی

لبِ لعلی گَزیده‌ام که مپرس

۶

بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

۷

همچو حافظ غریب در رَهِ عشق

به مَقامی رسیده‌ام که مپرس

بازگشت به سروده‌های حافظ