دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغوَعده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و شور و شوق ناشی از عشق سخن میگوید. او به زیبایی معشوق و فریبندگیهای عشق اشاره میکند و از ارزشهای دنیوی مانند تقوا و پرهیز میگذرد. شاعر خواهان به دست آوردن عشق معشوق است و میخواهد تا خاطره او را در دل خود به ارمغان ببرد. او خود را فقیر و خسته میداند و از معشوق طلب رحمت میکند. در نهایت به این نکته اشاره میکند که هیچ حائلی بین عاشق و معشوق وجود ندارد و باید از خودساختگیها فاصله گرفت تا به عشق واقعی دست یافت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغوَعده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
فدایِ پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد
هزار جامهٔ تقوی و خرقهٔ پرهیز
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عَبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی
بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست آویز
بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت
که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز
میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز