منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز
چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟
در این شعر، شاعر از تجربیات عاشقانه خود سخن میگوید و به اهمیت دیدار و محبت دوست اشاره میکند. او بر لذتی که از عشق و نیاز به محبوب میبرد تأکید دارد و بر این نکته تأکید میکند که نباید از مشکلات و دشواریها هراسید، زیرا عشق واقعی با سختیها عجین است. همچنین، شاعر عشق را برتر از هر چیز مادی خوانده و میفرماید که در این مسیر باید از هر چه غیر عشق است، دوری گزید. او به اهمیت عبادت و عشق اشاره کرده و توصیه میکند که از اهل دل طلب دعای خیر کنیم. در نهایت، نام حافظ را به عنوان نمایندهای از عشق و احساسات در شهر شیراز به میان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز
چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟
نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی
که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز
ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل!
که مردِ راه نَیَندیشد از نَشیب و فراز
طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق
به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز
در این مقامِ مجازی به جز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز
به نیمبوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی
که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز
فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق
نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز