غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمر

بازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر

۲

از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواست

کاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر

۳

این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن است

دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر

۴

تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامداد

هشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر

۵

دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکرد

بیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر

۶

اندیشه از محیطِ فنا نیست هر که را

بر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمر

۷

در هر طرف ز خیلِ حوادث کمین‌گهیست

زان رو عِنان‌گسسته دَوانَد سوارِ عمر

۸

بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار

روز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمر

۹

حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهان

این نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر

بازگشت به سروده‌های حافظ