رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
این شعر به توصیف زیباییهای بهار و شادیهای آن میپردازد. شاعر با اشاره به آمدن بهار و نشانههای آن مانند سبزهها و گلها، بر لذتهایی که از میوههای بهشتی و شراب به دست میآید، تأکید میکند. او همچنین به این نکته میپردازد که برای دستیابی به خوشی و آرامش، باید زحمت کشید و در مسیر طلب تلاش کرد. شاعر از ساقی زیبایی میخواهد که امروز گل بچیند و از شراب بنوشد و در نهایت به گذر زمان و لزوم استفاده از لحظات اشاره میکند، چرا که بهار به سرعت میگذرد و نباید فرصتها را از دست داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
صَفیرِ مرغ برآمد، بَطِ شراب کجاست؟
فَغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید؟
ز میوههای بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیبِ زَنَخدانِ شاهدی نَگَزید
مَکُن ز غُصّه شکایت که در طریقِ طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز رویِ ساقی مَهوَش گلی بچین امروز
که گِردِ عارضِ بُستان خطِ بنفشه دمید
چُنان کرشمهٔ ساقی دلم ز دست بِبُرد
که با کسی دِگَرَم نیست برگِ گفت و شَنید
من این مُرَقَّعِ رنگین چو گُل، بخواهم سوخت
که پیرِ بادهفروشش به جُرعهای نخرید
بهار میگذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز مِی نچشید