اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
این شعر از حافظ بیانگر longing و آرزوی شاعر برای بازگشت بلندی و زیبایی به زندگیاش است. او به طایری قدسی اشاره دارد که اگر بازگردد، عمرش تازه میشود. شاعر با امید به اشکهایش و نیکوییهایی که از دست داده، منتظر ظهور دوباره آن چیزهای ارزشمند است. او از خدا میخواهد که کسانی که برای او عزیزند دوباره در زندگیاش حضور یابند. حافظ همچنین با تاکید بر نثار کردن قدم یار گرامی، به اهمیت عشق و زیبایی در زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، او از خداوند میخواهد که به او کمک کند تا دوباره به آرامش و خوشبختی برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امّید بر این اشکِ چو باران که دگر
برقِ دولت که بِرَفت از نظرم بازآید
آن که تاجِ سرِ من خاکِ کفِ پایش بود
از خدا میطلبم تا به سرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثارِ قدمِ یارِ گرامی نکنم
گوهرِ جان به چه کار دگرم بازآید؟
کوسِ نو دولتی از بامِ سعادت بزنم
گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید
مانِعَش غلغلِ چنگ است و شکرخوابِ صَبوح
ور نه گر بشنود آهِ سحرم بازآید
آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید