اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید
این شعری از حافظ است که در آن شاعر به عشق و زیبایی اشاره میکند. او بیان میکند که اگر دلش به شراب و باده کشیده شود، میپذیرد زیرا بوی زهد ریا به او نمیرسد. حتی اگر دیگران او را از عشق منع کنند، او طبق فرمان خدا عمل خواهد کرد. شاعر در موضوع کرامت و بخشش خداوند سخن میگوید و امید دارد که با ذکر و یاد محبوب، دلش آرام گیرد. همچنین به زیباییهای طبیعت و زندگی اشاره میکند و میگوید که دل خوشی مهمتر از هر چیز دیگری است. در نهایت، با لطافت و شوخی از زیبایی معشوق میگوید و به اهمیت عشق و زیبایی واقعی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید
جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید
مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امّید
که حلقهای ز سرِ زلفِ یار بگشاید
تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بخت
چه حاجت است که مَشّاطِهات بیاراید
چمن خوش است و هوا دلکَش است و مِی بیغَش
کنون به جز دلِ خوش هیچ در نمیباید
جمیلهایست عروسِ جهان، ولی هُش دار
که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمیآید
به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر
به یک شِکَر ز تو دلخستهای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مَپسَند
که بوسهٔ تو رخِ ماه را بیالاید