گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
شاعر در این غزل به تردید و پرسشهای خود درباره عشق، زندگی و معانی آنها میپردازد. او از برداشت میوهای از باغ محبوبش و پیامد آن میپرسد، همچنین به این فکر میکند که نشستن در سایه یک سرو بلند یا برقراری ارتباط با آثار زیبای محبوب چه تأثیری دارد. او به نوعی از بیتفاوتی دیگران و عدم درک حال خود از سوی آنها سخن میگوید. در آخر، شاعر به این نتیجه میرسد که عمرش صرف معشوق و نوشیدن شراب شده و از خود میپرسد که از این حال چه بر او خواهد رفت. در نهایت، او از دنیا و اطرافیانش که از عشق او آگاهند، به تردید و عدم اطمینان میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلند
گر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثار
گر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزید
من اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است
دیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود
صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِی
تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟