ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
این شعر حاکی از احساسات عمیق غم و longing (دلتنگی) شاعر است. او از ترس خود میگوید که اشکش بر پرده غم بیفتد و رازی که در دل دارد، فاش شود. شاعر اشاره میکند که صبر ممکن است به نتیجه برسد، اما این کار با درد و رنج همراه است. او میخواهد به میکده برود و از غم خود شکایت کند، به امید اینکه در آنجا آرامشی بیابد. شاعر دعاهایی از نقاط مختلف کرده تا شاید یکی از آنها کارگشا باشد. او همچنین از عشق و مهر صحبت میکند که چهرهاش را زیباتر کرده است. در ادامه، شاعر به چالشهای عشق و رقابت با دیگران اشاره میکند و ابراز نگرانی میکند که ممکن است کسی که نیازمند است، به مقام و ارزش برسد. در نهایت، او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که در عشق بیشتر مراقب باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیرِ دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیایِ مهرِ تو زر گشت رویِ من
آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود
در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود
این سرکشی که کنگرهٔ کاخِ وصل راست
سرها بر آستانهٔ او خاکِ در شود
حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست
دَم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود