ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرود
وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله میرود
در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای طبیعت و نعمتهای زندگی میپردازد. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و نسبت به جوانی و عشق در چمن اشاره میکند. در این فضای دلنشین، او به زیبایی و جذابیتهای عشق و زندگی توجه میکند و تأکید میکند که زمان و مکان در حال تغییرند. تعابیری مانند "شکرشکن شوند همه طوطیان هند" و "باد بهار می وزد" نشاندهنده لذت از زندگی و زیباییهای آن است. شاعر همچنین هشداری میدهد که به دنیا و فریبهای آن توجه نکنید و در نهایت از مجلس سلطان غیاث دین سخن میگوید، به این معنا که غفلت نکنید؛ زیرا زندگی شما در نهایت از ناله و درد میگذرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرود
وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله میرود
مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت
کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله میرود
شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند
زین قندِ پارسی که به بَنگاله میرود
طِیِّ مکان ببین و زمان در سلوکِ شعر
کاین طفل یک شبه رَهِ یک ساله میرود
آن چشمِ جادوانهٔ عابدفریب بین
کش کاروانِ سِحْر ز دنباله میرود
از رَه مَرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز
مکّاره مینشیند و مُحتاله میرود
بادِ بهار میوزد از گُلْسِتانِ شاه
وز ژاله باده در قدحِ لاله میرود
حافظ ز شوقِ مجلس سلطان غیاثِ دین
غافل مشو که کارِ تو از ناله میرود