غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد

ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد

۲

چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّاره

زَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود

۳

شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداری

وگر به روز شکایت کنم به خواب رود

۴

طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل

بیفتد آن که در این راه با شتاب رود

۵

گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش

کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟

۶

سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شد

بَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود

۷

حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سر

کلاه داریَش اندر سرِ شراب رود

۸

حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

بازگشت به سروده‌های حافظ