دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقهاش سخن میگوید. او به گیسوان، موی و ابروهای معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این زیباییها دلش را تسخیر کردهاند. شاعر همچنین به حسرت و اشتیاقش برای دیدن معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق به او همواره در زندگیاش حضور داشته است. در نهایت، او از وفاداری به عشقش سخن میگوید و بر قبر حافظ میگذرد و عشقش را جاودانه میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون میگشت
باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود
هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت
فتنهانگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من
که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود