سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
این شعر در مورد زندگی و حال و هوای شاعر است. شاعر از زمانهای گذشته یاد میکند که دفترش در دست صهبا (نوشیدنی) بود و رونق میکده به دعاها و درسهای او وابسته بود. او به نیکی و بزرگواری پیر مغان (مردان حکیم و عارف) اشاره میکند که دیدگاه و نظر لطیف او نسبت به انسانها زیباییهای کارهایشان را به تصویر میکشید. شاعر به اهمیت می و شراب در دانش و بینش اشاره میکند و تصریح میکند که دل انسان مانند پرگار به دور و بر میگردد اما همواره در محوریت خود باقی میماند. او از موسیقی و غم و شادی عشق سخن میگوید و اینکه چگونه عشق او هنری عمیق و رنجآور است. در نهایت، شاعر با اشاره به حکمت و بینش پیر خود، به مشکلات و عیوب پنهان انسانها اشاره میکند و نشان میدهد که قلب او بر کسی خرج نمیشود که عیبها و رازهای انسانها را ببیند. به طور کلی، شعر توصیفکننده حالات عرفانی، عشق و تفکر عمیق نویسنده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی
که فلک دیدم و در قصدِ دلِ دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علمِ نظر بینا بود
دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی میکرد
و اندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود
مُطرب از دَردِ محبت عملی میپرداخت
که حکیمانِ جهان را مژه خون پالا بود
میشکفتم ز طرب زان که چو گُل بر لبِ جوی
بر سرم سایهٔ آن سروِ سَهی بالا بود
پیرِ گلرنگِ من اندر حقِ اَزْرَقپوشان
رخصتِ خُبث نداد ار نه حکایتها بود
قلبِ اندودهٔ حافظ بَرِ او خرج نشد
کاین مُعامِل به همه عیبِ نهان بینا بود