شرابِ بیغَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهند
که زیرکانِ جهان از کمندشان نَرَهَند
در این شعر، شاعر به وصف حال عاشقان و سالکان میپردازد و تأکید میکند که شراب بیغش و ساقی خوش، دو چیز مهم در زندگی این عاشقان هستند. او میگوید که با وجود عشق و مستی، یاران بیگناهی در کنار او هستند. همچنین به نقد رفتار ظالمانه و بیاحترامی به درویشان و سالکان میپردازد و این نکته را متذکر میشود که ارزش مردان بزرگ و پرهیزکار تضمین شده نیست و در زمان استغنا، اعمال و عبادات از ارزش کمتری برخوردار میشوند. شاعر در انتها، خود را کسی میخواند که همت و اخلاص در عمل دارد و از گروهی که تنها به ظواهر خود تکیه میکنند، فاصله میگیرد. او به سالکان توصیه میکند که باید با ادبیات و احترام وارد خرابات شوند، زیرا آنجا پادشاهان عشق و معانی بلند وجود دارند. در پایان به عظمت عشق اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی از همت و فداکاری ناشی میشود نه از نقصان یا کمکاری.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شرابِ بیغَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهند
که زیرکانِ جهان از کمندشان نَرَهَند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شُکر که یارانِ شهر بیگنهند
جفا نه پیشهٔ درویشیَست و راهرُوی
بیار باده که این سالکان نَه مردِ رهند
مَبین حقیر، گدایانِ عشق را کاین قوم
شَهانِ بی کمر و خسروانِ بی کُلَهند
به هوش باش که هنگامِ بادِ اِستغنا
هزار خرمنِ طاعت به نیمْ جو ننهند
مَکُن که کوکبهٔ دلبری شکسته شود
چو بندگان بِگُریزند و چاکران بِجَهَند
غلامِ همَّتِ دُردی کشانِ یک رنگم
نه آن گروه که اَزْرَق لباس و دل سیَهَند
قدم مَنِه به خرابات جز به شرطِ ادب
که سالکانِ درش محرمانِ پادشهند
جنابِ عشق بلند است همّتی حافظ
که عاشقان، رهِ بیهمّتان به خود ندهند