گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟
گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند
این شعر گفتگوهایی میان راوی و معشوقهاش را به تصویر میکشد. راوی سوالاتی درباره محبت و عشق، شراب و مذهب، و جایگاه خود در این دنیا مطرح میکند. معشوقه پاسخهایی میدهد که نشاندهندهی نگاهی رندانه و عمیق به مسائل است. او بر این نکته تأکید میکند که هر آنچه راوی بگوید، با محبت و عشق به واقعیت تبدیل میشود و در نهایت، عشق و شادمانی را از طریق نوشیدن شراب و بوسهها تجلی میدهد. این گفتگوها نشاندهندهی پیچیدگیهای عشق و زندگی است که شامل مذهب، شادی و زیباییهای انسانی میباشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟
گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند
گفتم خَراجِ مصر طلب میکند لبت
گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطهٔ دهنت خود که بُرد راه؟
گفت این حکایتیست که با نکتهدان کنند
گفتم صَنمپَرست مشو با صَمَد نشین
گفتا به کویِ عشق هم این و هم آن کنند
گفتم هوایِ میکده غم میبَرَد ز دل
گفتا خوش آن کَسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خِرقه نه آیینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند
گفتم ز لَعلِ نوشْلبان پیر را چه سود؟
گفتا به بوسهٔ شِکَرینَش جوان کنند
گفتم که خواجه کِی به سرِ حجله میرود؟
گفت آن زمان که مشتری و مَه قِران کنند
گفتم دعایِ دولت او وِردِ حافظ است
گفت این دعا ملایکِ هفت آسمان کنند