غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

۲

دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی

باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

۳

معشوق چون نقاب ز رخ درنمی‌کشد

هر کس حکایتی به تَصوّر چرا کنند؟

۴

چون حُسنِ عاقبت نه به رندی و زاهدی‌ست

آن بِه که کارِ خود به عنایت رها کنند

۵

بی معرفت مباش که در من‌یزیدِ عشق

اهلِ نظر معامله با آشنا کنند

۶

حالی درونِ پرده بسی فتنه می‌رود

تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

۷

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحبدلان حکایتِ دل خوش ادا کنند

۸

مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

۹

پیراهنی که آید از او بویِ یوسفم

ترسم برادران غَیورش قَبا کنند

۱۰

بگذر به کویِ میکده تا زُمرِهٔ حضور

اوقاتِ خود ز بهر تو صرفِ دعا کنند

۱۱

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که مُنعِمان

خیرِ نهان برایِ رضایِ خدا کنند

۱۲

حافظ دوامِ وصل میسر نمی‌شود

شاهان کم التفات به حالِ گدا کنند

بازگشت به سروده‌های حافظ