غلامِ نرگسِ مستِ تو تاجدارانند
خرابِ بادهٔ لعلِ تو هوشیارانند
این غزل شعر حافظ بیانگر عشق و دلدادگی است. شاعر از محبوب خود، که او را به زیبایی و مستی تشبیه کرده، میگوید که همه کسانی که در اطراف او هستند، آزرده و غمگینند. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید که زلف و زیباییاش اثر عمیقی بر دلها دارد. حافظ همچنین به علاقهمندی خود به عیش و نوش و دوری از صومعهها اشاره میکند، چرا که آنجا مکان افراد ناپاک است. در نهایت، شاعر به وضوح بیان میکند که او در جستجوی رستگاری است و امیدوار است که به محبت محبوبش دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غلامِ نرگسِ مستِ تو تاجدارانند
خرابِ بادهٔ لعلِ تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آبِ دیده شد غَمّاز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زیرِ زلفِ دوتا چون گذر کُنی بِنْگر
که از یَمین و یَسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تَطاوُلِ زلفت چه بیقرارانند
نصیبِ ماست بهشت ای خداشناس برو
که مُستَحَقِّ کرامت گناهکارانند
نه من بر آن گُلِ عارض غزل سُرایم و بس
که عَندَلیبِ تو از هر طرف هزارانند
تو دستگیر شو ای خضرِ پی خجسته که من
پیاده میروم و هَمرَهان سوارانند
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه کآنجا سیاه کارانند
خلاصِ حافظ از آن زلفِ تابدار مباد
که بستگانِ کمندِ تو رستگارانند