آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
در این شعر، شاعر به دنبال وفاداری و محبت از طرف محبوب است. او به خوبی میداند که خود دچار اشتباهات و ناپاکیهایی بوده، اما امید دارد که محبوب با مهربانی و گذشت با او رفتار کند. شاعر به زیباییهای موسیقی و مینوشیدن اشاره میکند و از محبوب میخواهد که در میانه غمها، او را فراموش نکند و به دلش آرامش بخشد. او نیز از عشق و سختیهایش سخن میگوید و در نهایت، امیدوار است که با دلربایی محبوب، غمها و سختیهایش تسکین یابد. در پایان، شاعر به هشدار درباره نیرنگ چشمان محبوب میپردازد و میگوید که محبت او ممکن است دردسرساز باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند