غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کِلکِ مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

بِبَرَد اجرِ دو صد بنده که آزاد کند

۲

قاصدِ منزلِ سَلمیٰ که سلامت بادش

چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟

۳

امتحان کن که بَسی گنجِ مرادت بدهند

گر خرابی چو مرا، لطفِ تو آباد کند

۴

یا رب اندر دلِ آن خسرو شیرین انداز

که به رحمت گذری بر سرِ فرهاد کند

۵

شاه را بِهْ بُوَد از طاعتِ صدساله و زهد

قدرِ یک ساعته عمری که در او، داد کند

۶

حالیا عشوهٔ نازِ تو ز بنیادم بُرد

تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند

۷

گوهرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُستَغنیست

فکرِ مَشّاطِه چه با حُسنِ خداداد کند؟

۸

ره نبردیم به مقصودِ خود اندر شیراز

خُرَّم آن روز که حافظ رَهِ بغداد کند

بازگشت به سروده‌های حافظ