طایرِ دولت اگر باز گذاری بِکُنَد
یار بازآید و با وصل قراری بِکُنَد
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و جدایی میپردازد. او به بازگشت یار و وصل دوباره امید دارد و اگرچه ممکن است شرایط سختی پیش رو باشد، ولی هنوز آرزو میکند که عشق دوباره جان بگیرد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری از محبوب متحمل میشود، سخن میگوید و در آرزوی بزم و خوشی است. همچنین به یاران و دوستان انتظار میکشد تا به کمکش بیایند. در نهایت، پیام اصلی این است که حتی در سختترین شرایط زندگی، امید به وصال و محبت همچنان میدرخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طایرِ دولت اگر باز گذاری بِکُنَد
یار بازآید و با وصل قراری بِکُنَد
دیده را دَستگَهِ دُرّ و گهر گر چه نَمانْد
بخورَد خونی و تدبیرِ نثاری بکُند
دوش گفتم بکُند لعلِ لبش چارهٔ من
هاتفِ غیب ندا داد که «آری بکُند»
کس نیارَد برِ او دَم زنَد از قصّهٔ ما
مگرش بادِ صبا گوش، گذاری بکُند
دادهام بازِ نظر را به تَذَرْوی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکُند
شهر خالیست ز عُشّاق بُوَد کز طَرَفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بَزمِ طربش غمزدهای
جرعهای دَرکِشد و دفعِ خُماری بکند
یا وفا، یا خبرِ وصلِ تو، یا مرگِ رقیب
بُوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
حافظا گر نَرَوی از دَرِ او، هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کِناری بکند