دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد
نیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
این شعر به نوعی به درد و رنج عشق و نیاز عاطفی اشاره دارد. شاعر از سوزی صحبت میکند که میتواند مشکلات و بلاها را از بین ببرد. او به معشوق خود عتاب میکند و میگوید که یک نگاه معشوق میتواند تمامی بدیها را جبران کند. همچنین، او به اهمیت ارتباط با خدا و امیدواری به رحمت او اشاره دارد و از خواب بخت خود ناامید است ولی امید دارد که یک دعا در صبح، شروعی جدید باشد. در نهایت، شاعر به حال خود اشاره میکند که با وجود مشکلات، باز هم در جستجوی زیبایی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد
نیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پریچهره عاشقانه بکَش
که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکُند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمتِ جامِ جهاننما بکُند
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق، لیک
چو دَرد در تو نبیند که را دوا بکُند؟
تو با خدایِ خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مُدَّعی، خدا بکُند
ز بختِ خفته ملولم، بُوَد که بیداری
به وقتِ فاتحهٔ صبح، یک دعا بکُند؟
بسوخت حافظ و بویی به زلفِ یار نَبُرد
مگر دِلالتِ این دولتش صبا بکُند