غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند

چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند

۲

من ار چه در نظرِ یار خاک‌سار شدم

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

۳

چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را

کسی مُقیمِ حریمِ حَرَم نخواهد ماند

۴

چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟

چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند

۵

سرودِ مجلسِ جمشید گفته‌اند این بود

که «جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند»

۶

غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه!

که این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند

۷

توانگرا! دلِ درویشِ خود به دست آور

که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند

۸

بدین رَواقِ زَبَرجَد نوشته‌اند به زر

که «جز نکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند»

۹

ز مهربانیِ جانان طمع مَبر حافظ

که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند

بازگشت به سروده‌های حافظ