صبا به تهنیتِ پیرِ مِیفروش آمد
که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
در این شعر، شاعر (حافظ) به توصیف زیباییهای بهار و لذتهای زندگی میپردازد. او بر این باور است که زمان شادی و سرور فرا رسیده و همه چیز در حال نشاط و طراوت است. درختان سبز شدهاند و پرندگان به آواز درآمدهاند. حافظ از شنونده میخواهد که از جدایی و تفرقه دوری کند و به جمعبودن و وحدت بپردازد. او به وجود لذتهای دنیوی و زیباییهایی که در طبیعت وجود دارد، اشاره کرده و به برگزاری مجالس شادمانه دعوت میکند. همچنین، به نقد ریاکاری در زهد و وصول به حقیقت میپردازد. شعر به تأکید بر خوابی خوش و سرور، و دعوت به خوشی و عشق به زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبا به تهنیتِ پیرِ مِیفروش آمد
که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیحنفس گشت و باد نافهگشای
درخت سبز شد و مرغ دَر خروش آمد
تنورِ لاله چنان برفروخت بادِ بهار
که غنچه غرقِ عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوشِ هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سَحَر از هاتفم به گوش آمد
ز فکرِ تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکمِ آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغِ صبح ندانم که سوسنِ آزاد
چه گوش کرد؟ که با دَه زبان خموش آمد
چه جایِ صحبتِ نامحرم است مجلسِ انس؟
سرِ پیاله بپوشان که خرقهپوش آمد
ز خانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر ز مستیِ زهدِ ریا به هوش آمد