ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبههای یک معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون ستاره و ماه، از درخشش و زیبایی دلربا و تاثیر یار بر دل عاشق خود سخن میگوید. شاعر همچنین به تأثیر عطر خوش معشوق بر دل عاشقان اشاره میکند و دل خود را فدای زیبایی او میکند. او از نشستن خود در صدر مجلس شادی سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که شراب عشق یار، دانایی و عقل را مست و از خود بیخود میکند. شاعر در پایان، دوستان و یارانش را از رفتن بهسوی میخانه بازمیدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسألهآموزِ صد مُدَرِّس شد
به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا
فدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد
به صدرِ مَصطَبهام مینِشانَد اکنون دوست
گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد
خیالِ آبِ خِضِر بست و جامِ اسکندر
به جرعهنوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شد
طربسرایِ محبت کنون شود مَعمور
که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد
لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا
که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد
کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود
که عِلم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد
چو زر عزیزِ وجود است نظمِ من، آری
قبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد
ز راهِ میکده یاران عِنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد