من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
این شعر به بیان تجربیات شاعر در مورد می و مستی و تضاد آن با زهد و عبادت میپردازد. شاعر برای شناخت بیشتر زندگی و حقیقت، به میخانه و مستی روی میآورد و به تلاش برای درک عشق و هدایت میپردازد. او به طور خاص به زهد زاهدان اشاره میکند که اگر به مینروی، معذورند، و نشان میدهد که عشق و مستی نمیتوانند به راحتی از راه هدایت جدا شوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که ممکن است در مستی حقیقتی نهفته باشد و این که خود او نیز بیخبر از مسائلی که برایش مطرح بوده، به سمت میخانه میرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرَم؟ چه حکایت باشد!
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
«حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد»