اگر روم ز پِیاش فتنهها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
این شعر دربارهی عشق و مشکلاتی است که در راه آن وجود دارد. شاعر از فتنهها و احساسات متضاد صحبت میکند که از عشق برمیخیزند. او به وفاداری اشاره میکند و میگوید حتی اگر یک لحظه از عشق دور شود، باز هم به عشق بازمیگردد. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره کرده و میگوید که این زیبایی چنان فریبی دارد که همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد. او همچنین به سختیهای عشق و نیاز به صبوری در برابر چالشها اشاره میکند و در نهایت به تسلیم در برابر سرنوشت تأکید میکند، زیرا جنگیدن با روزگار به نتیجهای نخواهد رسید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر روم ز پِیاش فتنهها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
و گر به رهگذری یک دَم از وفاداری
چو گَرد در پِیاش افتم چو باد بُگْریزد
و گر کنم طلبِ نیم بوسه صد افسوس
ز حُقِّهٔ دهنش چون شکر فرو ریزد
من آن فریب که در نرگسِ تو میبینم
بس آبروی که با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان عشق، دامِ بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
تو عمر خواه و صبوری که چرخِ شعبده باز
هزار بازی از این طُرفهتر برانگیزد
بر آستانهٔ تسلیم سر بِنِه حافظ
که گر ستیزه کنی، روزگار بستیزد