راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد
شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
در این شعر، شاعر به بیان اصول عشق و زندگی میپردازد و تصاویری زیبا از احساسات انسانی و قدرت عشق را به تصویر میکشد. او تأکید میکند که برای دستیابی به اهداف بلند، باید به عشق و پیوندهای عمیق ایمان داشت. همچنین، به این نکته اشاره میکند که در دنیای پر آشوب، عشق میتواند همچون سلاحی قدرتمند عمل کند و به انسان اجازه دهد تا بر مشکلات فائق آید. شاعر با نگاهی فلسفی، به جستجوی رازهای عشق و زشتی و زیبایی زندگی میپردازد و چالشهای آن را با شعر و هنر بیان میکند. در نهایت، او به عشق و زندگی به عنوان دو نیروی محرکه اساسی در وجود انسان اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد
شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
بر آستانِ جانان گر سر توان نهادن
گلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد
قَدِّ خمیدهٔ ما سهلت نماید اما
بر چشمِ دشمنان تیر، از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرارِ عشقبازی
جامِ میِ مُغانه هم با مُغان توان زد
درویش را نباشد برگِ سرایِ سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داوِ اول بر نقدِ جان توان زد
گر دولتِ وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تَخَیُّل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعهٔ مراد است
چون جمع شد معانی گویِ بیان توان زد
شد رهزنِ سلامت زلفِ تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حَقِّ قرآن کز شِید و زرق بازآی
باشد که گویِ عیشی در این جهان توان زد