بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد
که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
در این شعر، شاعر از نسیم باد صبا خبر خوشی دریافت میکند که روزهای سخت و حزن رو به پایان است. او با اشاره به مطربان، میخواهد تا شادی و شادابی را با پوشیدن لباسهای زیبا جشن بگیرند. سپس به زیباییهای بهشت اشاره میکند و میگوید که دنیا هم میتواند مامن دلنشینی باشد. شاعر در پی راهی به شیراز است و از اینکه بختش به او کمک کرده خوشحال است. او به چالشهایی که در زندگی با آن مواجه است اشاره میکند و از درد و نالههایی که در دلش وجود دارد میگوید. در آخر، به موفقیت و پیشرفت خود اشاره کرده و به امید ارتباط با شخصیتهای بزرگ زمانش پایان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد
که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مُطربانِ صَبوحی دهیم جامهٔ چاک
بدین نوید که بادِ سحرگهی آورد
بیا بیا که تو حورِ بهشت را رضوان
در این جهان ز برایِ دلِ رهی آورد
همیرویم به شیراز با عنایتِ دوست
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
به جبرِ خاطرِ ما کوش کـاین کلاهِ نمد
بسا شکست که با افسرِ شهی آورد
چه نالهها که رسید از دلم به خرمنِ ماه
چو یادِ عارضِ آن ماهِ خرگهی آورد
رساند رایتِ منصور بر فلک حافظ
که اِلتِجا به جنابِ شهنشهی آورد