غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد

به وداعی دلِ غم‌دیدهٔ ما شاد نکرد

۲

آن جوان‌بخت که می‌زد رقمِ خیر و قبول

بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

۳

کاغذین جامه به خونآب بشویم که فلک

رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد

۴

دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

۵

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر

آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد

۶

شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار

زآن که چالاک‌تر از این حرکت، باد نکرد

۷

کِلْکِ مَشّاطِهٔ صُنعَش نَکِشد نقشِ مراد

هر که اقرار بدین حُسنِ خداداد نکرد

۸

مطربا! پرده بگردان و بزن راهِ عراق

که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

۹

غزلیاتِ عراقی‌ست سرودِ حافظ

که شنید این رهِ دل‌سوز که فریاد نکرد؟

بازگشت به سروده‌های حافظ