چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد
نفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
این شعر بیانگر عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر تصمیم دارد در جستجوی محبوبش به سوی او برود و زندگیاش را با یاد او پر کند. او میخواهد جوانیاش را صرف عشق کند و از هر چیز دیگر چشمپوشی کند. همچنین، به خاطر معشوق، تمام آموختههایش را فدای او میکند و به یاد او خود را مانند شمع روشن میسازد. شاعر به دنبال سادگی و عشق واقعی است و به زرقوبرق دنیا اهمیت نمیدهد. در نهایت، او آماده است تا وفاداریاش به عشق قدیم را به نمایش بگذارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد
نفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثارِ خاکِ رهِ آن نگار خواهم کرد
چو شمعِ صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یادِ چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنایِ عهدِ قدیم استوار خواهم کرد
صبا کجاست؟ که این جانِ خون گرفته چو گُل
فدای نَکهَتِ گیسویِ یار خواهم کرد
نفاق و زَرق نبخشد صفایِ دل حافظ
طریقِ رندی و عشق اختیار خواهم کرد