بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد
بادِ غیرت به صدش خار، پریشاندل کرد
این شعر به بیان درد و رنج شاعر از جدایی و فراق میپردازد. بلبلی که خون دل میخورد، به سختی به هدفی میرسد، اما باد غفلت او را پریشان میکند. طوطی که به خیال خوشی بود، ناگهان با عواقب سختی مواجه میشود. شاعر به یاد میوه دلش میافتد که به سادگی از دست رفته و او را در مشکلات فرو برده است. او از بار سنگینی که بر دوشش است شکایت میکند و از خداوند کمک میطلبد. همچنین به زیبایی و جذابیت چرخ گردون اشاره میکند که با حسادت دیگران تخریب شده است. در انتها، حافظ از بیتوجهی به عمر و فرصتهای از دست رفتهاش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد
بادِ غیرت به صدش خار، پریشاندل کرد
طوطیی را به خیالِ شکری، دلخوش بود
ناگَهَش سیلِ فنا نقشِ اَمَل، باطل کرد
قُرَّةُ الْعینِ من، آن میوهٔ دل، یادش باد
که چه آسان بشد و کارِ مرا مشکل کرد
ساروان! بارِ من افتاد، خدا را مددی
که امیدِ کَرَمَم همرهِ این مَحمِل کرد
رویِ خاکی و نمِ چشمِ مرا خوار مدار
چرخ فیروزه، طربخانه از این کَهگِل کرد
آه و فریاد که از چشمِ حسودِ مهِ چرخ
در لحد، ماهِ کمانابرویِ من منزل کرد
نزدی شاهرخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم؟ بازی ایام مرا غافل کرد