غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر آن‌که جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد

خُداش در همه حال از بَلا نگه دارد

۲

حَدیثِ دوست نگویم مَگَر به حَضْرَتِ دوست

که آشنا، سُخَنِ آشنا نگه دارد

۳

دلا، مَعاش چُنان کُن که گر بِلَغْزَد پای

فرشته‌ات به دو دستِ دُعا نگه دارد

۴

گَرَت هَواست که مَعشوق نَگْسَلد پِیمان

نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد

۵

صَبا بر آن سَرِ زُلْف اَر دِلِ مرا بینی

ز رویِ لُطْف بگویش که جا نگه دارد

۶

چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت؟

ز دَسْتِ بَنده چه خیزد؟ خُدا نگه دارد

۷

سَر و زَر و دل و جانم، فَدایِ آن یاری

که حَقِّ صُحْبَتِ مِهْر و وَفا نگه دارد

۸

غُبارِ راهگذارت کجاست تا «حافِظ»

به یادگارِ نَسیمِ صَبا نگه دارد

بازگشت به سروده‌های حافظ