همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
این شعر از حافظ به بیان آرزوها و امیدهایی میپردازد که در پی دستیابی به مقامهای والا و خوشبختی است. شاعر میخواهد که شانس و سعادت به او رو کند و به یاد عشق و زیبایی محبوبش احساس نشاط و شعف کند. او به طالعبینی اشاره میکند و امیدوار است که فرصتی برای سلام و دیدار با معشوق فراهم شود. در نهایت، او به ناامیدی و استمرار تلاش در جستجوی عشق و زیبایی اشاره میکند و بر این باور است که عشق و زیبایی محبوبش همچنان میتواند روح او را شاد کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حبابوار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد
شبی که ماهِ مراد از افق شود طالع
بُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاقِ مجالِ سلامِ ما افتد؟
چو جان فدای لبش شد خیال میبستم
که قطرهای ز زلالش به کامِ ما افتد
خیالِ زلفِ تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار، فراوان به دامِ ما افتد
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی
بُوَد که قرعهٔ دولت به نامِ ما افتد
ز خاکِ کوی تو هر گَه که دَم زند حافظ
نسیمِ گلشن جان در مشامِ ما افتد