عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد
عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و تأثیر آن را بر دل عارفان و عاشقان بیان میکند. او از تصویر معشوق در آینه و نقش و نگارهای حاصل از آن صحبت میکند. عشق و حساسیت نسبت به معشوق باعث میشود که عارفان از خنده و شوق به حالت حیرت و حیرانی بیفتند. شاعر همچنین بر روی مفهوم تقدیر و سرنوشت تأکید دارد و بیان میکند که در دنیای عشق و درک زیباییهای آن، همه در یک دایره میچرخند و بهدنبال معشوق هستند. در نهایت، او به تنهایی و درد دل خود اشاره دارد و بیان میکند که اگرچه همه صوفیان و حریفان در کار عشق هستند، اما او به خاطر دل سوختهاش به شهرتی بدنام دچار شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد
عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد
حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد
این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود
یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد
غیرتِ عشق زبانِ همه خاصان بِبُرید
کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار؟
هر که در دایرهٔ گردشِ ایام افتاد
در خَمِ زلفِ تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ
آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخِ ساقیّ و لبِ جام افتاد
زیرِ شمشیرِ غمش رقصکُنان باید رفت
کـآن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد
هر دَمَش با منِ دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد