دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
در این شعر حافظ از مکالمه خود با پیر و دانای میکده و خرابات میگوید که به حافظ پند میدهد که «بهترین کار، بادهنوشی و شاد بودن است». در ادامه پیر خرابات از بر باد رفتن و نیست شدن تمام چیزهایی که انسانها برای آن حرص و حسرت میخورند میگوید و از فرمانروایی و قدرت سلیمان مثال میزند که آن نیز، نیست و هیچ شده است. و در پایان به او میگوید «ای حافظ اگر پندهای حکیم دانا، تو را ملول و غمگین میکند بیش از سخن نمیگویم» و با آرزوی عمر دراز برای حافظ، برای او باده میریزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد
حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است
کوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد