غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دلِ من در هوایِ روی فرخ

بُوَد آشفته همچون مویِ فرخ

۲

به جز هندویِ زلفش هیچ کس نیست

که برخوردار شد از روی فرخ

۳

سیاهی نیکبخت است آن که دائم

بُوَد هم‌راز و هم‌زانوی فرخ

۴

شود چون بید لرزان سروِ آزاد

اگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ

۵

بده ساقی شرابِ ارغوانی

به یادِ نرگسِ جادوی فَرُّخ

۶

دو تا شد قامتم همچون کمانی

ز غم پیوسته چون ابروی فرخ

۷

نسیم مُشک تاتاری خجل کرد

شمیم زلف عَنبربوی فرخ

۸

اگر میلِ دلِ هر کس به جایی‌ست

بُوَد میلِ دلِ من سوی فرخ

۹

غلامِ همتِ آنم که باشد

چو حافظ بنده و هندوی فرخ

بازگشت به سروده‌های حافظ