غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج

سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج

۲

دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش

به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج

۳

بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز

سوادِ زلفِ سیاهِ تو هست ظلمت داج

۴

دهانِ شهدِ تو داده رواج آب خِضِر

لبِ چو قندِ تو بُرد از نباتِ مصر رواج

۵

از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت

که از تو دردِ دل ای جان! نمی‌رسد به عِلاج

۶

چرا همی شکنی جانِ من ز سنگ‌دلی؟

دلِ ضعیف که باشد، به نازکی چو زُجاج

۷

لبِ تو خضر و دهانِ تو آبِ حیوان است

قدِ تو سرو و میان‌موی و بَر، به هیئت عاج

۸

فِتاد در دلِ حافظ هوایِ چون تو شَهی

کمینه ذرهٔ خاکِ درِ تو بودی کاج

بازگشت به سروده‌های حافظ