دردِ ما را نیست درمان الغیاث
هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
این شعر بیانگر درد و رنج شاعر است که از فقدان و دوری از محبوب خود نتیجه میگیرد. او به بیپناهی و ظلمی که بر آنها میرود اشاره میکند و درخواست کمک و نجات میکند. شاعر از حوادث سختی که بر مسلمانان میگذرد و خون آنان میریزد، مینالد و در نهایت خود را در حالتی سوزان و عاطفی بیان میکند که مانند حافظ از خود بیخود شده است. در کل، شعر نگاهی عمیق به درد و جستجوی امید در میان سیاهیها دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دردِ ما را نیست درمان الغیاث
هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قَصدِ جان کنند
الغیاث از جورِ خوبان، الغیاث
در بهایِ بوسهای جانی طلب
میکنند این دلسِتانان الغیاث
خونِ ما خوردند این کافَردلان
ای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث
همچو حافظ روز و شب بیخویشتن
گَشتهام سوزان و گریان الغیاث