میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
در این شعر، شاعر با زبانی عاشقانه و ملکوتی از معشوقش وصف و توصیف میکند. او به زیبایی و خوشحرکتی معشوق اشاره میکند و از احساسات خود به عشق و حسرت صحبت میکند. شاعر به معشوق میگوید که اگر به او نگاهی بیندازد، دردهایش تسکین مییابند. همچنین نگرانی از جدایی و بیماری ناشی از عشق را ابراز میکند. در پایان، با وجود اینکه حافظ خود را در جایی دور از وصال معشوق میبیند، اما عشق و محبت او را در همه مکانها حاضر میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟
خوش تقاضا میکنی پیشِ تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟
گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او
گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت
گفتهای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت
خوش خِرامان میروی چشمِ بد از رویِ تو دور
دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت
گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیست
ای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت