شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
این شعر بیانگر حسرت و غم عاشق است که از دیدار معشوق خود محروم مانده و هر لحظه به یاد اوست. شاعر به توصیف زیبایی و لطافت معشوق میپردازد اما میگوید که به رغم تمام تلاشها، نتوانسته به او برسد و از لحظات شیرین وصال بیبهره مانده است. او از دعا و اذکار برای رسیدن به معشوق سخن میگوید اما همه این کوششها بی نتیجه مانده و معشوق رفته است. در نهایت، شاعر مانند حافظ، از فقدان و جدایی رنج میبرد و حسرت دیدار را در دل دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیم
وز پیاش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمنِ حسن و لطافت لیکن
در گلستانِ وصالش نَچَمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت