ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
در این شعر، شاعر به اختتام ماه صیام و فرصتی برای نوشیدن باده اشاره میکند. او از گذشت زمان و عمر خود lament میکند، که در غیاب شراب و خوشیها سپری شده است. شاعر خواستار آن است که در حال مستی به فراموشی برود و از حالت بیخودی لذت ببرد. او همچنین به نعمتهایی که از دعا و باده به دست میآید، اشاره میکند و میگوید که زاهدان به خاطر غرور و تعصب نتوانستهاند به حقیقت راه یابند. در پایان، شاعر به ناتوانی در توبه و نصیحتهای دیگران اشاره میکند و به زندگی خود و لذت جویی از باده تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد
در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیمِ میاش در مشام رفت
زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد
قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟
می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت
دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت
گمگشتهای که بادهٔ نابش به کام رفت